الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
120
الغدير ( فارسى )
ميان شما بر جاى مىگذارم ، چگونه رفتار كردهايد . در اين موقع امر بر ما مشكل شد و ندانستيم آن دو چيز گرانبها و نفيس چيستند ؟ تا اينكه مردى از مهاجران برخاست و گفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فداى تو باد ، آن دو چيست ؟ فرمود : آن كه بزرگتر است ، كتاب خداست كه رشتهء ارتباطى ميان خداوند و شماست ، آن را محكم نگاه داريد و از آن روى برمگردانيد تا گمراه نشويد ، و آن ديگر كه كوچكتر است ، عترت من است . كسانى را كه رو به قبلهء من نمودند و دعوت مرا اجابت كردند ، نكشيد و بر آنان غلبه ننماييد و از آنان واپس نمانيد . همانا من چيزهايى از خداى مهربان و دانا براى ايشان درخواست نمودم و خدا آنها را به من عطا فرمود . يارى كنندهء كتاب خدا و عترت من يارى كنندهء من است و خواركننده آن دو خواركنندهء من . پيرو و دوست آن دو پيرو و دوست من است و دشمن آن دو دشمن من . آگاه باشيد و بدانيد كه هيچيك از اقوام و امّتهاى پيش از شما هلاك نشدند مگر به اثر اينكه به خواهشهاى نفسانى تن در دادند و با نبوت به مخالفت و دشمنى برخاستند و دادگستران را كشتند . سپس دست على بن ابى طالب را گرفت و بالا برد و فرمود : هركه من ولىّ اويم ، اين على ولىّ اوست . بار خدايا دوست بدار آن را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن را كه او را دشمن دارد . رسول خدا اين سخن را سه بار تكرار فرمود . حافظ ابو الحسن على بن مغازلى واسطى شافعى در المناقب اين حديث را عينا با همين الفاظ و حروف و به همين تفصيل روايت كرده گويد : حديث كرد ما را ابو يعلى على بن ابى عبد اللّه علّاف بزّار از عبد السّلام بن عبد الملك بن حبيب بزّاز از عبد اللّه « 1 » محمّد بن عثمان ، از محمّد بن بكر بن عبد الرزاق ، از ابو حاتم ، مغيرة بن محمّد مهلبى ، از مسلم بن ابراهيم ، از نوح بن قيس حدانى ، از وليد بن صالح ، از پسر زن زيد بن ارقم . . . تا پايان حديث مزبور . « 2 »
--> ( 1 ) . در نسخههايى كه به نظر رسيده چنين است ، امّا ترديدى در اين نيست كه عبارت سند افتادگى دارد . ( 2 ) . ابن بطريق ( م 600 ) كه شرح حالش در لسان الميزان ابن حجر ثبت شده ، حديث مزبور را به نقل از مناقب ابن المغازلى در العمدة 51 آورده است .